تبليغاتX
come 2 me
luluya

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آذر 1389ساعت 15:30  توسط nastaran  | 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آذر 1389ساعت 15:30  توسط nastaran  | 


پاييز

از چهره ی طبیعت افسونکار
بر بسته ام دو چشم پر از غم را
تا ننگرد نگاه تب آلودم
این جلوه های حسرت و ماتم را

پاییز ، ای مسافر خاک آلوده
در دامنت چه چیز نهان داری
جز برگ های مرده و خشکیده
دیگر چه ثروتی به جهان داری

جز غم چه می دهد به دل شاعر
سنگین غروب تیره و خاموشت ؟
جز سردی و ملال چه می بخشد
بر جان دردمند من آغوشت ؟

در دامن سکوت غم افزایت
اندوه خفته می دهد آزارم
آن آرزوی گمشده می رقصد
در پرده های مبهم پندارم

پاییز ، ای سرود خیال انگیز
پاییز ، ای ترانه محنت بار
پاییز ، ای تبسم افسرده
بر چهره طبیعت افسونکار

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آذر 1389ساعت 15:23  توسط nastaran  |